محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
572
خلاصة الحكمة ( فارسى )
بدان كه حركت نبض ، يا به قبض و بسط است ؛ چنان چه جمهور متّفقاند بر آن . و « جالينوس » بر اين است . و يا به توتير عِرق است ؛ يعنى به طريق صعود و نزول فقط بدون قبض و بسط ؛ يعنى اجزاء عرق و يا ثبوت و بقاء نسبت آنها با يك ديگر ، يك بار صعود مىنمايند بتمامها و بار ديگر هبوط مىنمايند . و قائلين به توتير ، استدلال مىنمايند كه : حركت نبض اگر به قبض و بسط باشد ، لازم مىآيد كه در حالت انبساط زيادتى در عرض عِرق محسوس گردد و همچنين نقصان در آن در وقت ميل به انقباض ؛ زيرا كه در حين انبساط ، لا محاله اجزاء آن و هر شىء منبسط ، متعاقب يك ديگر به هر جانب در عرض و ارتفاع البتّه مىافزايند و اين ، مستلزم آن است كه در حالت بسط ، بعضى اجزاء عروق « 1 » اوّلًا ملاقى به اصبع شوند و بعد از آن متّصل به آن بعض « 2 » اجزاء ديگر تا حركت انبساطى به نهايت خود رسد . و همچنين در حين انقباض ، اجزاء بايد كه اوّلًا دور از اصبع گردند ، بعد از آن اجزاء ديگر . و درين صورت ، بايد كه افزودن در عرض به ترتيب در حالت انبساط و كمى در حالت انقباض ، به تدريج محسوس گردد . و به تجربه يافتهاند كه در اجناس نبض ، اين معنى مفقود است ؛ پس گفتهاند كه حركت نبض به قبض و بسط نمىتواند بود [ پس ] لا محاله به توتير خواهد بود ؛ زيرا كه حركت عرق ازين دو وجه بيرون نيست . در ردّ و « 3 » جواب اين قول ، مىتوان گفت كه : از عدم احساس ازدياد و انتقاص در عرض در حالت بسط و قبض ، لازم نمىآيد بطلان انقباض و انبساط ؛ زيرا كه عدم احساس تفاوت در حالت قبض و بسط « 4 » ، مىتواند بود كه به سبب قلّت تفاوت باشد نسبت به ازدياد و انتقاص در ما هِى [ يعنى ماهيت ] . و نيز مىتواند بود كه با وجود كثرت تفاوت ، محسوس نشود ازدياد و انتقاص ؛ به جهت آن كه نزد اكثر حركت
--> ( 1 ) . الف : عرق . ( 2 ) . ب : ( بعض ) تكرار شده . ( 3 ) . ب : ( و ) حذف شده . ( 4 ) . ب : بسط و قبض .